زنگ تفریح

وبلاگ شنگول مهندسی شیمی

ای که با نامت جهان آغاز شد

                                              دفتر ما هم به نامت باز شد

به وبلاگ شنگول مهندسی شیمی خوش آمدید.

 

راهنمای وبلاگ:

این وبلاگ یکی از زیر مجموعه های

 گروه مهندسی شیمی دانشگاه تبریز petro85.blogfa.com است.

بخش های مختلف وبلاگ:

  1. طنز

  2. اردو  



 
+ نوشته شده در  ساعت 12:28  توسط ashkmehr  | 

لطیفه

یه خانومی گربه ای داشت که هووی شوهرش شده بود. آقاهه برای اینکه از شر گربه راحت بشه، یه روز گربه رو میزنه زیر بغلش و 4 تا خیابون اونطرف تر ولش می کنه. وقتی خونه میرسه میبینه گربه هه از اون زودتر اومده خونه. این کارا رو چند بار دیگه تکرار می کنه، اما نتیجه ای نمیگیره.
یک روز گربه رو بر میداره میذاره تو ماشین. بعد از گشتن از چند تا بلوار و پل و رودخانه و. . . خلاصه گربه رو پرت میکنه بیرون.
 

یک ساعت بعد، زنگ میزنه خونه. زنش گوشی رو برمیداره. مرده میپرسه: " اون گربه کره خر خونس؟" زنش می گه آره. مرده میگه گوشی رو بده بهش، من گم شدم!!!!

 

+ نوشته شده در  ساعت 0:37  توسط petro100  | 

اگه دو تا مرد طالب یه زن باشن توی مملکتهای

توی ژاپن....

توی اسپانیا...

توی انگلستان.....

......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 15:50  توسط ashkmehr  | 

حکایتی جالب از هفت خطی و مکر زنان

یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف ناجوری میکنه .

بطوریکه ماشین هردو شون بشدت آسیب میبینه ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 15:43  توسط ashkmehr  | 

تست خود شناسی پنیر- پنیر مورد علاقه شماراجع به شخصیت شما

+ نوشته شده در  ساعت 15:35  توسط ashkmehr  | 

خواص سیب

درخت سيب در اكثر نقاط دنيا پرورش داده مي شود و در هر جاي دنيا وجود دارد د تمام مردم دنيا آن را مي شناسند.
سيب انواع مختلف دارد: ترش و شيرين. كه هر دو نوع آن داراي ويتامين و مواد مغذي زيادي است و بي مناسبت نيست كه يك ضرب المثل انگليسي مي گويد: «خوردن يك سيب در روز شما را از رفتن نزد پزشك بي نياز مي كند.»
سيب داراي كالري، پروتئين، كليسم......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 15:34  توسط ashkmehr  | 

مي خواهيد جذاب باشيد، حتما بخوانيد

يكي از مهمترين رازهاي رسيدن به آن جذابيت است و قبل از هر چيز بايد بدانيم كه جذابيت چيزي غير از زيبايي است‌. شخص مي‌تواند صورت زيبايي نداشته باشد اما.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 15:31  توسط ashkmehr  | 

انواع داداش برای......

اصولا دخترهاي اين زمونه هفت هشت نوع داداش دارند.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 15:28  توسط ashkmehr  | 

فرق دخترها و پسرها براي کشيدن پول از عابر بانک

پسرها

با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک
کارت رو داخل دستگاه.......

دخترها

با ماشين ميرن دم بانک در آينه آرايششون رو چک ميکنن به خودشون عطر ميزنن احتمالاً موهاشون رو....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 15:21  توسط ashkmehr  | 

چند راه براي بازي کردن با اعصاب ديگران

چند راه براي بازي کردن با اعصاب ديگران


1-روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب

بپرن! ﴿اين روش براي افرادي كه غير از ساديسم ، رگه هايي از مازوخيسم هم دارن پيشنهاد ميشه....

2-.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 15:17  توسط ashkmehr  | 

تراکتور پورشه

تراکتور پورشه
می دونستید کارخانه پورشه، تراکتور هم تولید می کنه؟

 

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

بقیه عکسها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 12:35  توسط petro85  | 

آیا می دانستید

آیا می دانستید

درتمام انسانهای کره زمین 99.9 % شباهت ژنتیکی وجود دارد.

98.5 % از ژنهای انسان و شامپانزه یکسان هستند.

قلب انسان بطور متوسط 100 هزار بار در سال می تپد.

لئوناردو داوینچی مخترع قیچی است.

سطح شهر مکزیکوسیتی سالانه 25 سانتی متر نشست می کند.

.........

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 13:50  توسط petro85  | 

دنیای مجازی

دنیای مجازی

روزی با عجله و اشتهای فراوان به یک رستوران رفتم. مدتها بود می خواستم برای سیاحت از مکانهای دیدنی به سفر بروم. در رستوران محل دنجی را انتخاب کردم، چون می خواستم از این فرصت استفاده کنم تا غذایی بخورم و برای آن سفر برنامه ریزی کنم. فیله ماهی آزاد با کره، سالاد و آب پرتقال سفارش دادم. در انتهای لیست نوشته شده بود: غذای رژیمی می خورید؟... نه. نوت بوکم را باز کردم که صدایی از پشت سر مرا متوجه خود کرد:
- عمو... میشه کمی پول به من بدی؟
- نه کوچولو، پول زیادی همراهم نیست.
- فقط اونقدری که بتونم نون بخرم.
- باشه برات می خرم.
صندوق پست الکترونیکی من پر از ایمیل بود. از خواندن شعرها، پیامهای زیبا و همچنین جوک های خنده دار به کلی از خود بی خود شده بودم. صدای موسیقی یادآور روزهای خوشی بود که در لندن سپری کرده بودم....

متن کامل در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 13:31  توسط petro85  | 

MY FC

 

در كلوب فوتبال من، تیم خود را ساخته، آن را تا قهرمانی مدیریت كنید.

کلوب فوتبال ایران

myfc.ir

+ نوشته شده در  ساعت 19:45  توسط ashkmehr  | 

چگونه یک خبر بد را برسانیم؟

چگونه یک خبر بد را برسانیم؟

داستان زیر را آرت بو خوالد طنز نویس پر آوازه آمریکایی در تایید اینکه نباید اخبار ناگوار را به یکباره به شنونده گفت تعریف می کند:

مرد ثروتمندی مباشر خود را برای سرکشی اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسید:
- جرج از خانه چه خبر؟
- خبر خوشی ندارم قربان سگ شما مرد.
- سگ بیچاره! پس او مرد. چه چیز باعث مرگ او شد؟
- پرخوری قربان.
- پرخوری؟ مگر چه غذایی به او دادید که تا این اندازه دوست داشت؟
- گوشت اسب قربان و همین باعث مرگش شد.
- این همه گوشت اسب از کجا آوردید؟
- همه اسب های پدرتان مردند قربان.
- چه گفتی؟ همه آنها مردند؟
- بله قربان. همه آنها از کار زیادی مردند.
- برای چه این قدر کار کردند؟
- برای اینکه آب بیاورند قربان!
- گفتی آب؟ آب برای چه؟
- برای اینکه آتش را خاموش کنند قربان.
- کدام آتش را؟
- آه قربان! خانه پدر شما سوخت و خاکستر شد.
- پس خانه پدرم سوخت؟ علت آتش سوزی چه بود؟
- فکر می کنم که شعله شمع باعث این کار شد قربان!
- گفتی شمع؟ کدام شمع؟
- شمع هایی که برای تشیع جنازه مادرتان استفاده شد قربان!
- مادرم هم مرد؟
- بله قربان. زن بیچاره پس از وقوع آن حادثه سرش را زمین گذاشت و دیگر بلند نشد قربان.
- کدام حادثه؟
- حادثه مرگ پدرتان قربان!
- پدرم هم مرد؟
- بله قربان. مرد بیچاره همین که آن خبر را شنید زندگی را بدرود گفت.
- کدام خبر را؟
- خبرهای بدی قربان. بانک شما ورشکست شد. اعتبار شما از بین رفت و حالا بیش از یک سنت در این دنیا ارزش ندارید. من جسارت کردم قربان. خواستم خبرها را هر چه زودتر به شما اطلاع بدهم قربان!
+ نوشته شده در  ساعت 13:30  توسط petro85  | 

اشخاص شاد

مثبت اندیشی

 

شکست

 

......................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 18:17  توسط ashkmehr  | 

اشخاص شاد با زندگی همراهی می کنند.!!!

اشخاص شاد با زندگی همراهی می کنند.!!!

هر کسی تقدیری در زندگی دارد و این به عهده خودش است که با قسمت خود بجنگد یا با آن همکاری کند اما ایا این حرف به این معنی است که با قسما خود بجنگند یا با آن همکاری کند. اما ایا این حرف به این معنی است که فرد باید دراز بکشد و بگذارد زندگی روند خود را طی کند؟

مسلما نه! در عوض می تواند روشی در پیش گیرد که به بهترین وجه ممکن با مسایل مواجه شود و حداکثر تلاش خود را در این زمینه نشان دهد در ان صورت متوجه راه های جدیدی می شود و با کشف آن ها انرژی تازه ای کسب می کند . زندگی می خواهد شخص , تقدیر و سر نوشت خود را بفهمد آیا ترجیح نمی دهید به جای جنگ با زندگی کنار بیایید؟

+ نوشته شده در  ساعت 18:11  توسط ashkmehr  | 

آرامش ابدی

آرامش ابدی

با آرامش وارد بخش اورژانس بیمارستان شد . به نزد پرستار بخش رفت . پرستار در

حال جابجا کردن پرونده های بیماران بود .

روبه پرستار گفت : « ببخشید ، من تیرخوردم ، امکان داره تیر رو از بدنم در بیارید ،

خیلی اذیتم می کنه . »

پرستار سرش را بلند کرد و نگاهی به مرد انداخت و گفت : « می بینید که الان

کار دارم ، لطفا توی سالن انتظار بشینید تا کارم تموم بشه ! »

پرستار بعد از تمام شدن کارش به سمت سالن انتظار رفت . با تعجب دید ،

شخص مراجعه کننده ای که می گفت تیر خورده ، مُرده است .

پرستار با دیدن این صحنه با ناراحتی گفت : « من که بهش گفتم کار دارم ، باید منتظرم

بمونه ، تقصیر خودشه که منتظرم نموند ، اصلا از آدمای عجول خوشم نمی آد ،

همون بهتر که منتظرم نموند . » 

+ نوشته شده در  ساعت 11:31  توسط petro85  | 

بینندگان وبلاگ

 

 

ارسالی از بینندگان وبلاگ شنگول


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 20:12  توسط ashkmehr  | 

قرن ها میگذرد

حوالی سال 1230 ه.ش:

مرد: دختره‌ خير نديده! تا نكشمت راحت نميشم!
زن: آقا ، حالا يه غلطی كرد! شما بگذر. نامحرم كه تو خونه مون نبوده. حالا يه بار بلند خنديده!
مرد: بلند خنديده؟! اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا ميخواد بره بقالی ماست بخره! همش تقصير توئه كه درست تربيتش نكردی. نخير نميشه. بايد بكشمش! (بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده می‌شه و دختر گناهكارشو می‌بخشه!)
زن: آقا خدا سايه شما رو هيچوقت از سر ما كم نكنه.

نيم قرن بعد ، سال 1280:

مرد: واسه من می‌خوای بری مدرسه.......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 11:53  توسط ashkmehr  | 

تشخيص دختر ايراني !

هرگز بيني هايشان عمل کرده نيست . - موهايشان خدادادي طلائي
است و مادر زادي مش داره .
- وقتي از کنار هم رد ميشن هرگز به هم چپ چپ نگاه نمي
کنند. - تمام زيور آلاتشان طلاوجواهرات اصل است. - تا قبل از ازدواج هر گز
ابروهايشان را بر نمي دارند
.
- بدون اجازه خانواده شان هيچ جا نميرن . - وقتي
باهاشون دوست شدي هفته دوم بايد بري خواستگاري .
- هميشه سر به زير هستن و به هيچ غريبه اي نگاه نمي کنند.
 
+ نوشته شده در  ساعت 11:51  توسط ashkmehr  | 

مشخصات یك دختر خوب

مشخصات یك دختر خوب

یك دختر خوب موقع راه رفتن به 1000 تا پسر فكر نمی كنه

یه دختر خوب واسه ادعای بزرگی سیگار نمی ذاره لای لبش ،قلیون نمی كشه  و ادا در نمیاره

 یه دختر خوب تفاوت بین خودش و یك


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 11:47  توسط ashkmehr  | 

فروغ فرخزاد

+ نوشته شده در  ساعت 17:25  توسط ashkmehr  | 

ون رشع=شعر نو

آدمی پرنده نيست‌

تا به هر کران که پرکشد، برای او وطن شود

سرنوشت برگ دارد آدمی‌

برگ‌، وقتی از بلندِ شاخه‌اش جدا شود

پايمال عابران کوچه‌ها شود...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 17:17  توسط ashkmehr  | 

خود شکن


 

اين مرد خود پرست

اين ديو، اين رها شده از بند

مست ِمست

استاده روبه روي من و

خيره در منست

***

گفتم به خويشتن

آيا توان رَستنم از اين نگاه هست ؟

مشتي زدم به سينه او،

ناگهان دريغ

آئينه ی تمام قد ِ روبه رو شكست




حمید مصدق
+ نوشته شده در  ساعت 17:10  توسط ashkmehr  | 

سیاهکاری

چرا نمي گويند

كه آن كشيده سر از شرق...

 چرا نمي گويند

- آن بلند اندام

سياه جامه به تن،

دلبرِ دلير،

آن شير

نويد روز ده،

- آن شب شكاف با تدبير

ز شاهراه كدامين ديار مي آيد

و نور صبح طراوت

بر اين شب تاريك

چه وقت مي تابد ؟

 

در انتظار اميدم،

در انتظاراميد

طلوع پاك فلق را،

چه وقت آيا من

به چشم - غوطه ورم در سرشك -

خواهم ديد ؟

***

بيا كه ديده من

به جستجوي تو گر از دري شده نوميد

گمان مدار كه هرگز

- دري دگر زده است

سپيده گر نزده سر، بيا بلند اندام

كه از سياهي چشمم

سپيده سر زده است



حمید مصدق

+ نوشته شده در  ساعت 17:9  توسط ashkmehr  | 

آیا می دانستید؟

آیا می دانستید که فیل بالغ در روز به طور متوسط دویست و بیست کیلوگرم غذا و دویست لیتر آب مصرف می کند؟

آیا می دانستید که اگر زنی به کور رنگی مبتلا باشد، فرزندان پسر او کوررنگ می شوند؟

آیا می دانستید که کوه های آلپ در سال حدود یک سانتیمتر بلند می شوند؟

آیا می دانستید که همه نوزادان میگو، نر متولد می شوند و بعد از چند هفته بخشی از نوزادان به ماده تبدیل می شوند؟

آیا می دانستید که وزن کوه یخی با حجم متوسط، بیست میلیون تن است؟

آیا می دانستید که حس بویایی انسان قادر به دریافت و تشخیص ده هزار بوی متفاوت است؟

آیا می دانستید که یک قطره آب دارای یک‌ صد میلیارد اتم است؟

آیا می دانستید که خورشید روزانه معادل صد و بیست و شش هزار میلیارد اسب بخار انرژی به زمین می‌فرستد؟

آیا می دانستید که دهان انسان روزانه یک لیتر بزاق تولید می کند؟

آیا می دانستید که ما به طور متوسط روزانه پنج هزار کلمه صحبت می کنیم که هشتاد درصدش با خودمان هست؟
+ نوشته شده در  ساعت 14:26  توسط petro85  | 

لطفا لبخند بزن!

لطفا لبخند بزن!

بسياري از مردم كتاب "شاهزاده كوچولو " اثر اگزوپري " را مي شناسند. اما شايد همه ندانند كه او خلبان جنگي بود و با نازيها جنگيد وكشته شد . قبل از شروع جنگ جهاني دوم اگزوپري در اسپانيا با ديكتاتوري فرانكو مي جنگيد . او تجربه هاي حيرت آور خود را در مجموعه ا ي به نام لبخند گرد آوري كرده است . در يكي از خاطراتش مي نويسد كه او را اسير كردند و به زندان انداختند او كه از روي رفتارهاي خشونت آميز نگهبانها حدس زده بود كه روز بعد اعدامش خواهند كرد مينويسد :" مطمئن بودم كه مرا اعدام خواهند كرد به همين دليل بشدت نگران بودم . جيبهايم را گشتم تا شايد سيگاري پيدا كنم كه از زير دست آنها كه حسابي لباسهايم را گشته بودند در رفته باشد يكي پيدا كردم وبا دست هاي لرزان آن را به لبهايم گذاشتم ولي كبريت نداشتم . از ميان نرده ها به زندانبانم نگاه كردم . او حتي نگاهي هم به من نينداخت درست مانند يك مجسمه آنجا ايستاده بود . فرياد زدم "هي رفيق كبريت داري؟ " به من نگاه كرد شانه هايش را بالا انداخت وبه طرفم آمد . نزديك تر كه آمد و كبريتش را روشن كرد بي اختيار نگاهش به نگاه من دوخته شد .لبخند زدم ونمي دانم چرا؟ شايد از شدت اضطراب، شايد به خاطر اين كه خيلي به او نزديك بودم و نمي توانستم لبخند نزنم . در هر حال لبخند زدم وانگار نوري فاصله بين دلهاي ما را پر كرد ميدانستم كه او به هيچ وجه چنين چيزي را نميخواهد ....

متن کامل در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 13:23  توسط petro85  | 

جزوه

جزوه


ایكه بردی جزوه ام را اشتباهی، پس بده / جز فراموشی ندارم من گناهی،‌

 پس بده

روسیه گردم بدون جزوه من در امتحان / از برای من مخواهی روسیاهی،‌

 پس بده

روز وشب چشمم براه جزوه می‌باشد، بیا / گر تو هم داری چو من چشمی براهی،

 پس بده

صد كلاه بوقی به سر دارم ز فرط تنبلی / تا نرفته بر سرم دیگر كلاهی،

پس بده

گیر ما دیگر نیاید جزوه، پس این جزوه را / مستقیما گر نمیخواهی، براهی

 پس بده

جان تو مشروط می‌گردم،‌ بجان مادرت / لازمش داری نگهدار، ‌ار نخواهی

پس بده

جزوه از من می‌بری؟ من مركز نشرم مگر؟ / ای به قربانت شود جانم الهی،

پس بده

گر توهم مانند من بی‌جزوه‌ای،‌ باشد،‌ بیا / مال تو این جزوه اما گاهگاهی ،

 پس بده

چند ماهی مال تو،‌ اما دو روزی نزد من / من نمیگویم كه آنرا چند ماهی

پس بده

از دعای هر شب و آه سحر اندیشه كن!! / تا نرفته بر فلك از سینه آهی،

پس بده

من نمیدانم چرا این جزوه را كش رفته‌‌ای / لعنت و دشنام و نفرین گر نخواهی

 پس بده

+ نوشته شده در  ساعت 14:10  توسط petro85  | 

کلاغ

مرد 80 ساله همراه پسر خود در روبروي پنجره نشسته بود و هر دو به کار خود مشغول بودند.-
پدر به خاطرات گذشته مي انديشيد و پسر در فکر تسخير فردا. پدر به پنجره نگاه مي کرد و پسر کتاب فلسفي و روشنفکرانه مورد علاقه خود را مطالعه مي کرد.

ناگهان کلاغي آمد و بر روي لبه پنجره نشست، پدر با نگاهي عميق از پسر خود پرسيد اين چيه؟ پسر نگاهي تعجبانه به پدر کرد و گفت: کلاغه و پدر با تکان دادن سر حرف او را تاييد کرد.

دقيقه اي نگذشته بود که پدر از پسر پرسيد: اين چيه روي پنجره نشسته؟ پسر با تعجب بيشتري گفت: پدر گفتم که اون يه کلاغه  باز و به تکرار پدر اين سئوال را کرد که اين چيه؟ و پسر براي سومين بار سر از کتاب برداشت و گفت: کلاغ پدر کلاغ.

 پدر براي بار چهارم پرسيد: پسرم! اين چيه روي لبه پنجره نشسته؟

پسر اين بار عصباني شد و فرياد زد: اگر نمي خواهي بزاري که کتاب بخوانم بگو، پدر جان چندبار بگم که اون يه کلاغ هست و ديگه هم از من نپرس.

 پدر نگاه خودش رو به نگاه پسر قفل کرد و گفت دقيقاً 60 سال پيش که تو در دوران کودکي خود بودي، من و تو اينجا نشسته بوديم و يک کلاغ در لبه پنجره نشسته بود و تو اين سئوال رو بيش از 120 بار پرسيدي ومن هر بار با يک شوق تازه به تو مي گفتم که او يک کلاغ است.

+ نوشته شده در  ساعت 9:49  توسط petro85  |